صنعت گردشگری به چه کار ما می آید؟

7674_Page_

 

محمدعلی نجفی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در این یادداشت به برخی مزیت های اقتصادی و حتی سیاسی گردشگری را پرداخته است. متن یادداشت او را می خوانید:

اغلب وقتی از گردشگری در ایران سخن می رود توجه ها معطوف به امکانات و خدماتِ حاشیه ای، همچون وسیلۀ نقلیه ، جای خواب، غذا، و سرگرمی است. بسیاری اینها را به مثابهِ مسئلۀ اصلیِ گردشگری می پندارند و تنها از طریق بهبودِ خدمات در صددِ ایجاد تمایز و رقابت با یکدیگر برمی آیند. هرچند که این تسهیلات در جلبِ آسایشِ گردشگران بی تأثیر نیست اما باید توجه داشت که همۀ ماجرا به همینجا ختم نمی شود. تقلیل گردشگری به رفعِ نیازهای عملکردی مانندِ مطالعۀ کتاب از صفحاتِ میانی است. نگاهِ ما اما باید بر این مبنا باشد که ماهیتِ گردشگری و رؤیای آن را بشناسیم.

با وجود اینکه «صنعتِ گردشگری» در سطحِ جهان طی سه دهۀ اخیر، به عنوانِ راهکاری برای توسعه، موردِ توجه قرار گرفته است اما در ایران دو مشکل همواره مانع از تشکیلِ فهمی صحیح از آن شده است:

  1. مدیران و برنامه ریزان و دست اندرکارانِ صنعت گردشگری که هنوز شناختِ عمیقی از ماهیت این صنعت ندارند و تنها با بررسیِ «نیازهای کارکردی گردشگران» و «سود و زیانِ مالی» ناشی از آن به تبلیغِ مزایای اقتصادیش پرداخته اند.
  2.  بالفعل ساختنِ ارزش های طبیعی، تاریخی و فرهنگی سرزمین ایران در برنامه ریزی برای توسعۀ گردشگری جایگاهی ناچیز داشته، و تمامِ توجه ها معطوف به الگوهایی خاص از میانِ طیفِ متنوعی از انواع صنعتِ گردشگری است. چنانکه تجربۀ سهلِ بازدید از دبی و ترکیه و مالزی و تایلند، و مواجهه با سیلِ گردشگرانِ نامقید نسبت به زمینه های فرهنگیِ جامعۀ میزبان سببِ شکل گیریِ سوءتفاهم نسبت به مفهوم گستردۀ صنعتِ گردشگری شده است، و این صنعت را در تضاد با ارزش های سرزمینِ ایران جلوه گر ساخته که طبیعتاً موجب بروز واکنش های منفی و عجولانه در سطح جامعه می شود.

این هر دو گروهِ موافقین و مخالفینِ توسعۀ گردشگری در این حکم که صنعت گردشگری سودآور اما تهدیدآمیز و مفسده زاست اختلافی با یکدیگر ندارند بلکه اختلافشان در موضع نسبت به پذیرش یا ردِ آن حکم است. اما استناد به این تجربیاتِ خاص و محدود معیارِ مناسبی برای سنجشِ اهمیتِ گردشگری و ردِ ضرورت توسعۀ آن نیست. زیرا در آن شیوه هیچ تلاشی برای عرضۀ الگوی مدیریتِ اصالت ها در گردشگری صورت نپذیرفته است. در مقام تشبیه، گردشگری برای آن دو به مثابهِ خوردن گوشت مردار است که گروهِ دوم خوردنِ آن را گناه می پندارند اما گروهِ اول شرایطِ عُسر و حرج را عاملی برمی شمارند که خوردن را واجب کند. ولی نگرشِ منفیِ آن گروه مانعِ تحققِ نیاتِ این گروه شده و اسبابِ افسوسِ اینان را فراهم کرده است.

ما باید توجهِ هر دوی آنها را به این موضوع جلب کنیم که صنعتِ گردشگری نیز مانندِ هر فعالیتِ انسانیِ دیگر مبتنی بر عرضه و تقاضا است. از یک سو مردمانِ رنگارنگ با غایت های گوناگون حاضرند برای نیل به مقصودِ خود هزینۀ اقامت در مقصد را بپردازند، و از سوی دیگر ساکنینِ جایهای متنوع سعی می کنند با توجه به ظرفیت های سرزمینِ خود به متقاضیان خدمات عرضه، و درآمد و اعتبار کسب کنند. بدیهی است همانطور که هر کجا قابلیت ها و جذابیت های مخصوص به خود را دارد، بایدها و نبایدهای خاص خود را نیز داراست. پس اگر جایی برای گردشگر جذاب است ، حاضر می شود به تمامِ هنجارهای میزبان احترام بگذارد. از سوی دیگر میزبانی که به ارزشِ داشته های خود آگاه است هیچ گاه حاضر به فروشِ آن به بهای نازل نخواهد شد؛ پس هرچه موضوعِ عرضه گرانبهاتر، خواهان تشنه تر، و خوانده فخرفروش تر. اینکه بر متقاضیان سفر آشکار سازیم ایران مقصدِ مناسبی برای عشرت طلبی و لذت جوییِ منافیِ با ارزش های ما نیست، کارِ چندان دشواری نیست. ما به دنبالِ گردشگرانی هستیم که حاضرند برای حضور در محضرِ این میزبان هزینۀ تقید به آدابِ آن را بپردازند.

پذیرفتنِ این منطق به شرطی ممکن می شود که بپذیریم ایران دارای ارزش هایی چنان والا است که گردشگر را حاضر به گردن نهادن به محدودیت هایش کند. اگر پنداشته شود که ایران جای مهمی نیست، ایران چیزِ مهمی ندارد، و ایرانی کسی نیست که خارجیان حاضر به تحملِ محدودیت های ملاقاتش باشند، مهم ترین مانع بر سرِ راهِ درکِ منافعِ حاصل از گردشگری ایجاد شده است. در نظرِ بسیاری جز تختِ جمشید، بازارِ اصفهان، و ارگِ بم هیچ چیزِ جالبِ توجهِ دیگری برای ارائه به گردشگران وجود ندارد، و همۀ اینها نیز در مقابلِ شگفتیِ دبیِ مدرن و عظمتِ دیوارِ چین و شکوهِ ویرانه های رم هیچ به شمار می آید. بدتر اینکه ایران و اهالی اش را دچار نقص و ضعف و کمبودهای بسیاری می دانند؛ چه بسا بهتر باشد خارجیان به ایران نیایند تا شاهدِ عقب ماندگی و نقاطِ ضعفِ ما نشوند.

بحث، بحثِ داشتن یا نداشتنِ اعتماد به نفسِ فرهنگی است. عاملی بسیار مهم که غیابش موجبِ دفعِ مواهبِ گردشگری شده است. ما اینجا گردِ هم آمده ایم تا نشان دهیم اگر ایران را جای مهمی بدانیم، ایرانی را انسانِ مهمی بپنداریم، و ایران را دارای چیزهای مهمی ببینیم، آنگاه چه ظرفیتِ عظیمی آزاد می شود تا ما نیز در توسعۀ ملی نقش ایفا کنیم. ماییم که نشان می دهیم طبیعت، تاریخ، روابطِ اجتماعی، روایت ها، و بینشِ ایرانیان همگی در جهان منحصر بفرد و خاص و بی رقیب هستند؛ ایران رؤیایی است غنی و بالذات جذاب. در عینِ حال، قدمتِ حیاتِ فرهنگی سبب شده تا هاله های حولِ آن رویا از اصالتی کهن، و تنوعی عظیم برخوردار شوند.

در جهانی که سرانجام پس از دو قرن تشویق به یکی شدن و شبیه شدن، رفته رفته تنوع و اصالت فرهنگی دوباره صاحبِ ارزش می شود، حال ایرانی بودن تبدیل به یک سرمایه و مزیت خواهد شد اگر ما در میانِ انواعِ مختلفِ گردشگری، «گردشگریِ فرهنگی» را معیارِ توجه به این صنعت قرار دهیم. بر اساسِ آمارِ سازمانِ جهانیِ گردشگری در حالی که رشدِ صنعتِ گردشگری سالیانه ۱٫۹٪ افزایش داشته است، گردشگری برای شناخت فرهنگ و تاریخِ سرزمین های دیگر طیِ سی سالِ اخیر سریعترین و فراگیرترین رشد را تجربه کرده است که با رقمِ میانگین تفاوتی ۱۰ برابری را نشان می دهد. به عبارتِ دیگر گردشگریِ فرهنگی به الگوی مترقیِ گردشگری در سال های اخیر تبدیل شده است. این طیف از گردشگران، طیِ چند دهه، بخشِ بزرگی از سرزمین های با فرهنگ و تمدن غنی را زیرِ پا گذارده اند و اکنون به پشتِ مرزهای ایران رسیده اند. سرزمینِ ایران برای ایشان، همچون ماهِ پشتِ ابر در شبِ مهتابی، دلکش و مرموز و دست نیافتنی شده است. همین موضوع است که فرصتی درخشان در اختیارِ ما قرار می دهد. گردشگریِ فرهنگی حتی بستری فراهم می کند که توسعۀ انواع دیگر گردشگری، مانند طبیعت گردی، درمانی، ماجراجویانه، و ورزشی نیز مهیا شود، و به تعبیری مکمل آن شوند.

اما توسعۀ چنین سیاقی از گردشگری چه مزایا و پی آمدهای مثبتی برای ما خواهد داشت:

  1. در مقیاس جهانی موجب تعامل و شناختن و شناخته شدن می شود. پس می تواند عامل مؤثری برای یادآوری هویت ایرانی و ارزش های فراموش شدۀ آن به بطنِ جامعۀ ایرانی باشد، و از این رهگذر به رونق فرهنگی این سرزمین یاری رسانده و قابلیت های آن را شکوفا سازد. زمانی که بر ایرانی آشکار شود گردشگرانِ زیادی از سراسرِ جهان حاضرند رنجِ سفر را بر خود هموار سازند تا به بازدیدِ اصالتِ وی و خانه اش بیایند، از هیچ تلاشی دریغ نمی کند تا خود را به همان صورتی که اصیل تر است نزدیک سازد؛ و چه چیز برای ایرانی از ایرانی بودن مفیدتر است؟
  2. در مقیاسِ ملی موجبِ درکِ صحیحِ جایگاه و موقعیتِ هویت های متنوعِ قومی و فرهنگی در ساختارِ فرهنگِ ایرانی می شود، و گردشگرانِ داخلی، هر منطقه را با توجه به ویژگی های اصیلش به جا خواهند آورد. دیگر هیچ جایی ناکجای ناشناخته باقی نمی ماند، و ایرانیان یکدیگر را در زمینه ای از سوء تفاهم و سوء ظن به جای نخواهند آورد. پس کینه و کدورت به انس و مودت بدل خواهد شد.
  3. در مقیاسِ بومی محملی برای تذکر است که به شناختِ از خود و باز یافتن خود بدل می شود. این شناخت از نوع یادآوری است نه یادگیری. در این حالت ما که به سفر می رویم با دیدنِ وجوهِ اشتراک و افتراق به فهمِ آنچه داریم و آنکه هستیم و آنجا که می زییم نایل خواهیم شد، و مقصد بدل به آیینه ای می شود که در آن خود را برانداز کنیم.

غایت گردشگری باید فراهم آوردنِ بستری باشد که در آن آیینه ای فراهم آمده تا هرکس با نگاه در آن خود را بهتر به جای آورد. نقارِ ملی که در یک سدۀ اخیر با سیاست های همسان سازی و استاندارد سازیِ هویت های فرهنگی متنوع و پراکندۀ سرزمینمان ریشه دوانیده است، به وفاق و آشتیِ ملی بدل شود. ضمنِ آنکه در سطح جهانی ایران را با چهرۀ فرهنگیش، و به عبارتِ بهتر با صورتِ واقعیش، به جهانیان معرفی کند. هر گردشگرِ خارجی تبدیل به سفیرِ خوشنامیِ کشور شود تا ویژگی ها و خصوصیت های منحصربفردِ فرهنگِ ایرانی را به هم وطنانش معرفی کند، و تصویری اصلاح شده از ایران آشکار شود.

ما باید به دنبالِ توسعۀ ایجابیِ صنعتِ گردشگری باشیم. نه آن نوع توسعه که به وسعت و مال اندوزی نظر دارد بلکه آن نوع که به اعتلاء توجه می کند. اعتلای فرصت های گردشگری، و اعتلای ظرفیت های اصیل و سرمایه های معطل ماندۀ فرهنگی. ما می توانیم با اعتلای صنعتِ گردشگریِ فرهنگی شیوه های نوینی از دیپلماسی گردشگری را اعمال کنیم که ذیلِ عنوانِ کلیِ دیپلماسیِ فرهنگی سببِ معرفیِ ایران به صفتِ خوش آیند و مستغنیش می شود؛ آن وجهی که متضمنِ روحیه مدارا و صفا و صلح جوی ایرانی است. با تذکرِ این امر به خود و به یکدیگر و به بقیه ناخودآگاه چهره تاریک و مبهمِ ایران از پس غبارِ نفرت و تعصب بیرون می آید. رونقِ گردشگری بدین اعتبار نیاز به سرمایه گذاری های کلان و سرسام آور ندارد اما گشاینده مسیرِ رونقِ وجوهِ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است که به خودیِ خود از این پتانسیل بهره مند نیستند.

 اقتصاد ایرانی7674_Page_


این مطلب را چاپ کنید

نظرات شما

ایمیل شما منتشر نخواهد شد پر کردن قسمت های ستاره دار الزامی است *

*


هفت − = 4

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>